جهان اول کجاست؟ جهان سوم کجاست؟
دیروز یک عکس توی اینستاگرام دیدم که من رو به عمق فاجعه برد و صحنه هایی رو یادآوری کرد برام که همیشه از دیدنشون ناراحت میشدم... عکس یک رفتگر بود درحال جمع کردن ظروف یکبارمصرف در یک خیابان پر از ظرف یکبارمصرف رو زمین که مردم خورده بودن و در خیابان پرت کرده بودن و حالا متن اون عکس از حرف یک دختر رفتگر بود که از دردکمر پدرش در شبهایی که نذری میدن میگفت...
در اینجا بود که احساس کردم چقدر در دنیایی که ما اسمش رو میزاریم جهان سوم فاصله است بین انسان پولدار با سطح پایین جامعه ... چقدر انسان بودن بی معنیه ... چقدر ارزش انسانها کمه و چقدر تفاوت زیاده بین کشور جهان اول و جهان سوم... اونجا بود که یادم افتاد من چقدر این صحنه ها رو دیده بودم و چقدر روحم آزرده میشد از کارهایی که همشهریهام در جهت تمیز نگه نداشتن شهرشون انجام میدن...اینجا بحث من دو قسمت میشه یک قسمت دولت و یک قسمت مردم... مردم خودشون کمک میکنن بیشتر جهان سومی باشن وقتی دیدگاه اینه که من این اشغال رو پرت کنم تو خیابان و یک رفتگری جمعش کنه ... وقتی دیدگاه اینه که رفتگرا چرا حقوق میگیرن اگه من اشغال نریزم و هزاران مثال دیگه... در پرث... حالا بازهم میگم پرث چون من فعلا در پرث هستم و فقط وفقط راجع به این شهر مینویسم تا زمانیکه اینجا هستم
و در پرث مردم اشغال نمیریزن تو خیابان وقتی میگم مردم منظورم اکثریت مردمه... پیش میاد صحنه هایی از افتادن شیشه نوشابه یا لیوان کافی هم ببینی کنار خیابان ولی کم هستن این صحنه ها و در آمار کلی به چشم نمیاد... مردم میخوان شهرشون تمیز باشه... اینجا هم رفتگر دارن تو خیابون ولی اگه اشغال نباشه اون انسانهای زحمتکش برگ درختها رو جمع میکنن...
حالا دولتمون... اینجا دولت ایرانیمون رو میگم... اصلا براش مهم نیست اون رفتگر چه بلایی سر کمرش بیاد مگرنه فرهنگ سازی میکرد... مگرنه امکانات میزاشت برا رفتگرها چراکه انها هم انسانن... مگه خرید دسته کمکی چقدر هزینه داره؟ بحث هزینه نیست پس بی ارزشی انسان در کشور جهان سومه...
حالا دولتمون... ایندفعه منظورم دولت استرالیاست... جهان اول... برا همه رفتگرها تو خیابان یک دست کمکی گرفته که برا برداشتن اشغال خم نشن و با چنگک اون دست تنظیم کنن و اشفال رو بردارن... چراکه انسان بودن هزینه داره چرا که اگه این ادم مریض شه کمر درد بگیره دولت باید خدمات درمانی براش بزاره پس از قبلش راهکارهایی میزاره که دیرتر مجبور شه هزینه های درمانی بپردازه و هزاران دلیل دیگه...
یک مثال دیگه... راننده اتوبوس ها معملا از قشر پایین جامعه هستن... در پرث وقتی سوار اتوبوس میشی معمولا به راننده سلام میکنی و وقتی پیاده میشه 99% تشکر میکنی ... حالا چرا ما تو ایران این کارها رو انجام نمیدیم؟ چون ما از راننده تاکسی و اتوبوس انسان تریم؟ چون چی؟ چون فرهنگشو نداریم که به همنوع خودمون کسی که بنا به شغلش خدماتی به ما ارائه داده احترام بزاریم؟ آخه این تفاوتهای ساده خیلی خیلی کوچیک باعث میشن ی یک کشور اینقدر عقب بره... ما همه انسانیم اگه دولت براش مهم نیست مردمش چطور زندگی میکنن ما خودمون میتونیم با کمک به هم نوعهامون و احترام ارزش انسان بودن رو بالا ببریم... بحث دولت در ایران رو اصلا کاری ندارم چون وبلاگم سیاسی نیست لطفا کامنت سیاسی نذارین ... بحث مردم رو کار دارم چرا تو ایران مردم دارن سر دوستشون و برادرشون کلاه میزارن؟ چرا هرچی طرف رو بیشتر بشناسی دنبالشی کلاه بزرگتری سرش بزاری؟ چرا نقاب رو صورتته؟انسان بودن اصلا سخت نیست...
برچسب: جهان اول جهان دوم جهان سوم,تفاوت جهان اول با جهان سوم,جهان اول و جهان سوم,تفاوت کشورهای جهان اول با جهان سوم,
نویسنده: علی قنبری